قاضى ابرقوه
554
سيرت رسول الله ( سيرة النبي ص ) ( عربي ، فارسي )
معاذ كه رئيس جملهء أنصار بود گفت : يا رسول اللّه و يا نبىّ اللّه ، اگر دستورى دهى تا ما از بهر تو عريشى [ 1 ] ببنديم ، و چون پرداختيم ، تو در آن نشينى و چند اشتر نجيب نيك بگزينيم و بر در عريش پيش تو ببنديم ، و ما خود بمصاف رويم و با دشمنان كارزار كنيم و آنچه جهد باشد جان سپارى نمائيم ، پس اگر حق تعالى ما را نصرت دهد و ايشان منهزم كنيم ، خود مرادها همه حاصل شد ، و اگر و العياذ باللّه ، و كار بر خلاف اين باشد و دشمنان بر ما چيره شوند ، تو بسلامت زود از عريش بيرون آئى و بر نجيبى از اين نجيبها [ 2 ] نشين و دو سه تن همراه خود كن و راه يثرب گير و از بهر ما باز مايست [ 3 ] ، كه اگر ما همه كشته شويم و تو بسلامت باز مدينه آئى [ 4 ] خللى نيارد ، و أصحاب ديگر كه در زمين يثرباند بر سر تو جمع شوند ، و زنان و فرزندان ما ، چون ترا ببينند ، فارغ شوند و از كشتن ما انديشه كمتر كنند . چون سعد بن معاذ ، رضى اللّه عنه ، اين سخن بگفت ، سيّد ، عليه السّلام ، بر وى ثنا گفت و او را دعاى خير كرد . پس سعد بفرمود و چوبها بياوردند و بر سر چشمه عريشى ببستند ، چنان كه آفتاب در ان نتابيدى ، و سيّد ما ، عليه السّلام ، برفت و در ان نشست 73 . و لشكر * قريش از پس گود رمل فرود آمدند ، و روز ديگر برخاستند و از آنجا رحلت نمودند و خود را بسلاح بياراستند و بر نشستند و بر سر تلّ آمدند و خود را عرضه كردند ، و همچنان از سر تلّ فرو مىآمدند و تبختر و تفاخر مىنمودند . و سيّد ، عليه السّلام ، چون ايشان را چنان ديد ، روى سوى قبله كرد و دست بدعا برداشت و گفت : اللّهمّ هذه قريشٌ قد أقبلت بخيلائها و فخرها [ 5 ] ،
--> [ ( 1 - ) ] عريش ، هر پوششى كه سايه افكند ( صراح ) . [ ( 2 - ) ] روا : بر اشترى از اين اشتران . نجيب ، شتر گزيده ( منتهى ) . [ ( 3 - ) ] كذا در اصل و روا و ط . پا : بازمايست . [ ( 4 - ) ] روا : بر وى . ط . پا : شوى . [ ( 5 - ) ] در اصل : خيلاؤها و فخورها .